AMOLI

درد دل با امام زمان (عج) - فایل صوتی

 

ماه پرى‏چهره

امام زمان
 
 

 

از پرده اگر ماه پرى چهره برآید           با غمزه مستانه خود، جلوه‏گر آید

ما را دگر از هجرت او شکوه سرآید       از غیبت اگر ماه فروزنده درآید

 

اى کعبه مقصود! قفل دل بر ضریح چشمان تو بسته‏ایم و مبتلاى درد عشق و جنون و عذابیم. از خُمار چشم تو بیماریم و در دام زلف تو گرفتار. از لهیب عشق تو بى‏قراریم و

   + حسن محمدی ; ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ دی ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

اس ام اس انتخاباتی

متن اس ام اس رسیده امروز :

با سلام به اطلاع میرساند اینجانب * از حوزه * به عنوان اصولگرای مستقل نامزد انتخابات مجلس شورای اسلامی شده ام 
و از حمایت تشکل های اسلامی و اصولگرا استقبال مینمایم !

 

   + حسن محمدی ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ دی ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

باران

بارانی مورب
در نیم روزی آفتابی
هیچ اتفاقی نیافتاده است
تنها تو رفته ای
اما من
...
قسم می خورم که این باران
بارانی معمولی نیست
حتما جایی دور دریایی را به باد داده اند.

   + حسن محمدی ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ دی ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

تلاوت قرآن چه ثوابی دارد؟



پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

بر تو باد به تلاوت قرآن و بسیارى یاد خدا ؛ زیرا که آن در آسمان ، براى تو نام (و آوازه) است و در زمین نور .

الخصال : 525 / 13 منتخب میزان الحکمة : 214

*****
پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

بر تو باد تلاوت قرآن، که آن در زمین براى تو نور است و در آسمان برایت اندوخته .

الترغیب والترهیب : 2 / 349 / 10 منتخب میزان الحکمة : 572

   + حسن محمدی ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ دی ،۱۳٩٠
comment نظرات ()

جبران خلیل جبران

     پروردگارا

به من آرامش ده

                    تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده

                    تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم

بینش ده

                    تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده

                    تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

   + حسن محمدی ; ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ دی ،۱۳۸۸
comment نظرات ()

زندگی

سلیمان نبی میفرماید :

شیرینی و تلخی زندگی را تجربه کردم

و گواراترین زندگی را در ساده ترین زندگی یافتم .

   + حسن محمدی ; ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ دی ،۱۳۸۸
comment نظرات ()

توصيه‌هاي اخلاقي از زبان آيت‌الله مجتهدي تهراني

مرحوم آيت‌الله احمد مجتهدي تهراني در سخناني اظهار داشته است: amoli

امام زين‌العابدين (ع) فرمودند: هر كس عالم و حكيمي نداشته باشد كه او را ارشاد كند هلاك مي‌شود. انسان بايد در دو چيز استاد داشته باشد يكي اخلاقيات و ديگر عُرفيات.
اگر درس بخواني و استاد اخلاق نداشته باشي، بر فرض آية‌الله هم بشوي نَفْس تو هم، آية‌الله مي‌شود آن‌وقت بيچاره مي‌شود. همان‌طور كه به دكتر مي‌روي و دستور رژيم غذايي مي‌گيري بايد پيش استاد بروي و دستور اخلاق بگيري، بايد استاد باشد كه نزد او بروي كه باد كبر و غرور تو را خالي كند، فكر نكني حالا كه اين كتاب‌ها را مي‌خواني به جايي رسيده‌‌اي و حتماً مورد تأييد امام زمان (عج) قرار گرفته‌اي.
حضرت‌آية‌الله‌العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري (ره) فرمودند: وقتي شخصي طلبه مي‌شود مانند انگور است كه بر اثر جوشاندن نجس مي‌شود و راه پاك شدن آن، ثٌلثان است، پس بايد طلبه استاد اخلاق بگيرد و خود را تزكيه كند زيرا علم و دانش و مدرك آدمي را مغرور و متكبر مي‌سازد و يك طلبه بايد آن‌قدر تلاش كند و بجوشد تا دو سوم او يعني صفات و اخلاقِ بد او بخار شود و از بين برود تا اينكه بتوان از او استفاده كرد.
اما مواظب باش گرفتار نااهل نشوي، گرفتار اين سيم وصلي‌ها نشوي، اگر كسي پيدا شد كه دلش مي‌خواهد همه بفهمند آدم خوبي است و فكر مي‌كند سيمش وصل است، به او اعتماد مكن اگر كسي واقعاً سيمش وصل باشد به كسي نمي‌گويد.
درس اخلاقي كه شما را بي‌حال كند، چرتي كند، شل و وِِل كند و شما را از درستان بيندازد، درس اخلاق نيست. ما اگر قدري خوب بشويم و نيتمان را درست كنيم استاد خوب هم گيرمان مي‌آيد. استاد اخلاق ما يكي حاج‌آقا حسين فاطمي (ره) بود كه در قم شب‌هاي جمعه به درس اخلاق ايشان استفاده مي‌كرديم و يكي هم جمعه‌ها به درس اخلاق حضرت آية‌الله العظمي امام خميني (ره) مي‌رفتيم. از جملاتي كه از حضرت امام (ره) به ياد دارم اين است كه ايشان فرمودند: ما مي‌توانيم با علم و اخلاق انسان واقعي بشويم ولي حيوانات نمي‌توانند پس بايد در انسانيت بكوشيم.

   + حسن محمدی ; ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٦
comment نظرات ()

داستان طلبه شدن آيت‌الله مجتهدي تهراني از زبان خودش

 آيت‌الله احمد مجتهدي تهراني درباره طلبه شدن خود گفته است: golaghaa

يادم مي‌آيد وقتي تازه طلبه شده بودم موهاي سرم را كوتاه كرده بودم و محاسنم را گذاشته بودم. وقتي كه به خانه رفتم، دائي من، لب و لوچه‌اش را آويزان كرد و با اشاره به من گفت اين چه قيافه‌اي است كه براي خودت درست كرده‌اي؟ و پدرم به من گفت: من ندارم خرج تو را بدهم و حتي ديگران مي‌گفتند از خر شيطان بيا پايين و طلبگي را رها كن و چون دوست داشتم طلبگي را، لذا رها نكردم و روي همين اصل بود كه پدرم مدتي با من قهر كرد. ولي اين موارد ذره‌اي در من اثر نكرد و استقامت مي‌كردم.
مهم اين است كه استقامت داشته باشي اگر استقامت كني ملائكه هم بر تو نازل مي‌شوند: ان‌الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه ان لاتخافوا و لاتحزنوا.
بعضي اصلا نمي‌گذارند فرزندشان طلبه شود. آيه‌الله حاج شيخ محمد تقي بروجردي وقتي كه پدرشان فوت كرد او را در خواب ديدند، پدرشان گفت: ما هنوز در اين عالم گرفتاريم زيرا در اوائل طلبگي تو نمي‌گذاشتم به حوزه بروي و سخت مي‌گرفتيم و اين در حالي بود كه ايشان مجتهد شده بود. چرا بعضي پدر و مادرها اين طورند. نقل مي‌كنند كه اهل علمي، به فرزندش گفته بود اگر طلبه شوي تو را عاق مي‌كنم. اينها جواب خدا و پيغمبر را چه مي‌دهند اين وقايع و روايت‌ها را براي اين پدر و مادرها بگوئيد تا قدري بيدار شوند و شما به خاطر اين سخت‌گيري‌ها و توهين‌ها هيچ ناراحت نباشيد و بدانيد كه برترين اعمال سخت‌ترين آنهاست.

   + حسن محمدی ; ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٦
comment نظرات ()

مينوز

سلام

امروز صبح با يكي ديگه از بچه ها به سراغ نهال هاي بيچاره ام رفتم . چرا بيچاره ؟ واسه اينكه وقتي رفيقم سيد رضا با بيل خاك زير نهال ها رو دست مي كرد تا موقع آبياري ، آب از زيرش فرار نكنه و من مشغول آب دادن شده بودم در رديف هاي سوم يا چهارم بود كه تازه فهميدم بعضي برگ هاي تازه ي بعضي از نهال ها جمع شده و لكه هايي كه نشانه مينوز بود رو ديدم . اعصابم داغون شده بود . فكر مي كنيد از دست كي ؟ از دست خودم ديگه .آخه آقا اسماعيل كه در همون نزديكي باغ خونه دارند و خانمش از بستگان سببي ماست گفته بود خيالت راحت من بموقع سم مينوز رو هر هفته مي زنم .من گردن شكسته هم به حرفش اعتماد كردم . شايد هم بموقع زده بود و دليل ايجاد آفت چيز ديگه اي بود. شايد سمش خوب نبود.

شايد سم زدن درست ، اينطوري كه اون مي زد نبود . شايد هم مقدار هر نوع سم كه در بيست ليتر آب بايد حل مي شد رو رعايت نكرده بود . نمي دونم .

فقط مي دونم كه با چشم هاي خودم امروز ديدم كه تعدادي از نهال ها گرفتار آفت مينوز شدند... با خودم عهد كردم اين مدت باقيمانده رو بيشتر به نهال هاي بيچاره توجه كنم ... مي خوام يه رنو دست دوم كه قيمتش هم دور و بر دو ميليون  تومان يا كمتر باشه بخرم . آخه مشكل اصلي من يا يه مشكل همين بي ماشيني است . كه نمي تونم هر وقت دلم خواست به سراغ نهال ها برم .

   + حسن محمدی ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ شهریور ،۱۳۸٥
comment نظرات ()

آبياري

سلام

مي خوام در مورد نهال هاي كوچكي كه در ايام عيد در روستاي دولت آباد ساري كاشتم براتون بنويسم.

نهال هايي كه فكر نمي كردم اينقدر به پرورش و پذيرايي نياز داشته باشه .

نهال هايي كه فكر نمي كردم رسيدگي به اونها اينقدر لذت داشته باشه .

وقتي اين روزها علي رغم تابش آفتاب گرم و سوزان زير نهال ها رو بيل مي زنم و يا اونها رو آبياري مي كنم و علفهاي هرز رو زير و رو مي كنم .... تشنه مي شم ... عرق مي كنم ... اما خسته نمي شم يا بهتره بگم خستگي رو احساس نمي كنم .

با نهال ها مي شه حرف زد

من كه اكثرا از شرمندگي عدم رسيدگي درست و بموقع اونها و سم و آب و هوكا و ... حرف مي زنم و هر بار قول از اينكه ديگه بعد از اين نميذارم تشنه بمونيد ... خاك زير پاتون ترك ورداره ... گرفتار آفات مختلف بشيد  كه البته هنوز خيلي هاشو نمي شناسم و راه مبارزه با اونها رو  هم نمي دونم  .

عجب دنيايي دارم نه ؟

چند روز پيش كه مي خواستم صبح زود برم باغ ...

پيش خودم گفتم بجاي تاكسي تلفني ... حالا كه با دوست خوبم آقا سيد عليرضا مير ابو طالبي قبلش يه صحبتهايي كرده و نيمچه قولي هم گرفته بودم  ... ازش بپرسم پا هست يا نه ...

آخه آقا سيد عليرضا يه پزو جي ال مدل 70 داره كه چند وقت بود مي خواست بفروشه و با پولش قطعه زميني بخره و خوب تا حالا قسمت نشده بود .

براش اس ام اس فرستادم كه نهال هاي تشنه و عطشناك باغ نياز به آب دارند .. اگه مي توني 4 صبح پا شي بياي تا با هم بريم فقط بگو يا علي

راستش گفتم جوري براش پيغام بنويسم كه يه خورده گير رودربايستي و اين حرفها مانع از اين بشه كه نه بگه ...

خلاصه دوست گل ما هم نوشت ان شاء الله يا علي

شب هم براي محكم كاري يه تماس گرفتم و هماهنگي كردم و خلاصه صبح رفتيم ...

وقتي اون موقع صبح به باغ رسيديم ... غرق تماشا و  بلعيدن هواي تازه و خلسه ملكوتيه ...

لباس كارم رو پوشيدم و شيلنگ آبياري رو آماده كردم و  موتور آب رو روشن و آبياري رو شروع كردم ...

به آقا سيد هم گفتم بيكار نشينه و چيدن لوبيا و فلفل و بادمجان و عكس گرفتن از اونهمه زيبايي ... سهم اون از عشق بازي با طبيعت بود .

جاي شما خالي همون جا نون و پنيري هم خورديم و آقا سيد رفت و من هم حدود ساعت 9 صبح كه ديگه هوا گرم شده بود ... كارم تموم شد و با ماشينهاي خطي به شهر برگشتم ...

نتيجه مي گيريم : آدم يه ماشين خوب هم كه نشد ... يه ماشين از همونها كه بعضي بهش ميگن لگن هم داشته باشه بد نيست ...

يا علي

 

   + حسن محمدی ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٥
comment نظرات ()
← صفحه بعد